رباعیات ظهیر فاریابی
از عشق تو در تنم روان می سوزد
از عشق تو در تنم روان می سوزد شرحش چه دهم که بر چه سان می سوزد؟ از ناله چو چنگم رگ تن پی گسلد…
ای شب،نه ز زلف اوست بر پای تو بند
ای شب،نه ز زلف اوست بر پای تو بند پس دیر و دراز درکشیدی تا چند؟ وی صبح، تو نیستی چو من عاشق و زار…
بر کرده چو مه سر از گریبان می رفت
بر کرده چو مه سر از گریبان می رفت در دامن خورشید خرامان می رفت گه گه به سخن درآمده لعل لبش گویی عرق از…
در پیش کمان گروهه شاه قزل
در پیش کمان گروهه شاه قزل خورشید به سجده اوفتد خوار و خجل زیرا که نهند داغ کفرش بر دل گر گوید:من از آتشم،او از…
دی شاه بتان با رخ رنگین می رفت
دی شاه بتان با رخ رنگین می رفت بی اسب و پیاده نغز و شیرین می رفت شکر ز لبش به پیل بالا می ریخت…
کو دیده که خون جگر آرم با او
کو دیده که خون جگر آرم با او یا صبر که روزی به سر آرم با او کو شیفته ای و تیره روزی چون من…
نه زهره که از غمت بنالم به کسی
نه زهره که از غمت بنالم به کسی یا از تو شکایتی شکالم به کسی جان رشوه دیده می دهد [اما] اشک پیدا نکند صورت…
از رایت تو نور ظفر می تابد
از رایت تو نور ظفر می تابد کس نسیت که از رای تو سر می تابد عفو تو چو رحمت خدای ست که خلق هر…
ای زلف درازت اصل گمراهی ازو
ای زلف درازت اصل گمراهی ازو در معرض فتنه مرغ تا ماهی ازو بر خسته دلم که هست آگاهی از او چندین چه کنی جور…
بس دل که ز تو خون شده در برمانده ست
بس دل که ز تو خون شده در برمانده ست بس دست که از هجر تو در سر مانده ست وی بس سخنان نغز چون…
در دست غم تو بودم ای سرو بلند
در دست غم تو بودم ای سرو بلند شبها به امید روز شادی خرسند محرومی دینه من از خدمت تو صد ساله غمم ذخیره در…
رویش نگر ار صورت جان می خواهی
رویش نگر ار صورت جان می خواهی وصلش طلب ار ملک جهان می خواهی خط وی و اشک من ببین دور مشو گر سبزه و…
گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید
گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید تا در غم و شادیی مرا یاد آمد اکنون چو برون نهاد از دایره پای بگذارم تا…
آن خط که به گرد آن دهن می گردد
آن خط که به گرد آن دهن می گردد گویی که بنفشه بر سمن می گردد پیراهن عشق او چو پوشید کسی از صبر برهنه…
ای شمع تو صوفی صفتی پنداری
ای شمع تو صوفی صفتی پنداری کاین شش صفت از اهل تصوف داری شب خیزی و نور جهره و زردی روی سوز دل و آب…
بی آنک به کس رسید زوری از ما
بی آنک به کس رسید زوری از ما یا گشت پریشان دل موری از ما ناگاه برآورد بدین رسوایی شوریده سر زلف تو شوری از…
در ده می لعل لاله گون صافی
در ده می لعل لاله گون صافی بگشای ز حلق شیشه خون صافی کامروز برون ز جام می نیست مرا یک دوست که دارد اندرون…
شاها به تو دارد همه آفاق نیاز
شاها به تو دارد همه آفاق نیاز برخیز جهان بگیر و بخرام و بتاز از هر طرفی که منزلی کوچ کنی اقبال دو منزلت به…
گه شانه زبان در خم گیسوت کشد
گه شانه زبان در خم گیسوت کشد گه آینه روی سخت در روت کشد سرمه که بود که آید در چشمت؟ یا وسمه که او…
ای باده،کدام دایگان پروردت
ای باده،کدام دایگان پروردت جانت به سزا بود،که خدمت کردت؟ ای آب حیات،بنده آن خضرم کز ظلمت آن گور برون آوردت
ای غنچه گل سرشکفتن داری
ای غنچه گل سرشکفتن داری وی نرگس مست میل خفتن داری وی سوسن تر دراز کردی تو زبان اندیشه راز عشق گفتن داری
تا چند ازین حبله و زراقی عمر
تا چند ازین حبله و زراقی عمر تا چند مرا جرعه دهد ساقی عمر حقا که من از ستیزه جرعه غم چون جرعه به خاک…
در ثورگه ست خانه طالع شاه
در ثورگه ست خانه طالع شاه نشگفت اگر سیاه شد چهره ماه این ست نشان آن که در خانه او هر کس که زند طعنه…
شاها،ز تو کار ملک ودین بانسق است
شاها،ز تو کار ملک ودین بانسق است دریا ز خجالت کفت در عرق است در عهد تو رافضی و سنی با هم کردند موافقت که…
گفتی چو بماندی از شراب آوردن
گفتی چو بماندی از شراب آوردن مستی به تو می نیست صواب آوردن در ده که به مستان می ناب آوردن گنجیست روان سوی خراب…
ای باد ز غصه ای که خون پا شد از آن
ای باد ز غصه ای که خون پا شد از آن با یار مگو که تنگ دل باشد از آن ور زلف همی پریشیش نر…
ای ورد ملایکه دعای سر تو
ای ورد ملایکه دعای سر تو سر نیست زمانه را به جای سر تو با دشمن تو نیام شمشیر تو گفت سر دل من باد…
بلبل چو ز عشق گل فغان در گیرد
بلبل چو ز عشق گل فغان در گیرد از شعله آه من جهان درگیرد گل را به کف آورم به صد حیله و فن پندارم…
در عشق اگر دمی قرارت باشد
در عشق اگر دمی قرارت باشد با صحبت نیکوان چه کارت باشد؟! سر تیز چو خار باش،تا یار چو گل گه در بر و گاه…
شاها چو فلک عُلسو رای تو نداشت
شاها چو فلک عُلسو رای تو نداشت پایاب ستیزه جفای تو نداشت با پای تو گرچه شد بسی دست آویز هم دست بداشت زانک پای…
ما خانه ز خانه قلندر کردیم
ما خانه ز خانه قلندر کردیم وز خاک در مصطبه افسر کردیم لب بر لب ساغر چو صراحی جان را خندان خندان فدای ساغر کردیم
ای باغ وجود را عمارت کرده
ای باغ وجود را عمارت کرده رُمحَت سر بدسگال بار آورده تو میوه ز فتح چین که بدخواهانت از بار بریختند برناخورده
ایزد عَلَم فتح برای تو فراشت
ایزد عَلَم فتح برای تو فراشت دولت همه صورت مراد تو نگاشت با دولت،خشم وجنگ در نتوان بست با ایزد،تیغ و نیزه بر نتوان داشت
چشمی دارم همیشه بر صورت دوست
چشمی دارم همیشه بر صورت دوست با دیده مرا خوش است چون دوست دروست از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست یا اوست به…
در مستی اگر زمن گناهی آید
در مستی اگر زمن گناهی آید شاید که دلت سوی جفا نگراید چشمت به خمار عالمی بر هم زد گر من گنهی کنم به مستی…
شاها،ملکان ملک سپارند به تو
شاها،ملکان ملک سپارند به تو وز بیم تو خان و مان گذارند به تو تو کعبه اقبال جهانی لابد شاهان زمانه روی آرند به تو
ماییم که رسم ملک جمشید نهیم
ماییم که رسم ملک جمشید نهیم وز بهر ذخیره صیت جاوید نهیم از جدی و حمل به بزم بریان سازیم بر خوان حمل قرصه خورشید…
ای خواجه سخن زیر و زبر می گویی
ای خواجه سخن زیر و زبر می گویی امروز بسی ز دی بتر می گویی گفتی که به علم مرده را زنده کند عیسی نکند…
این خط که همی رخ تو را آراید
این خط که همی رخ تو را آراید طوطی ست که بر بوی شکر می آید گر دل بخری،شکر فروشی،شاید: زان پیش که طوطی شکرت…
تو خرده بتا بر گل پژمرده مگیر
تو خرده بتا بر گل پژمرده مگیر او مرده توست خرده بر مرده مگیر از بهر نثارت طبقی زر دارد بی خردگی ار چه می…
در عشق تو باز گفت نتوان کاین دل
در عشق تو باز گفت نتوان کاین دل چون است و [چسان] رنج کشد مسکین دل گر حال دلم ندانی ای غافل یار ور دانی…
روزی که به دست برنهم جام شراب
روزی که به دست برنهم جام شراب وز غایت خرمی شوم مست و خراب صد معجزه پیدا کنم اندر هر باب زین طبع چو آتش…
معشوقه چو سر بکردبا باد چو گل
معشوقه چو سر بکردبا باد چو گل تن با همه کس به وصل درداد چو گل چون غنچه کشیده داشت دامن یک چند و امروز…
ای چشم من از سیم برت سیمابی
ای چشم من از سیم برت سیمابی وی اشک من از پسته تو عنابی در نرگس چشم تو عجب می مانم کو تازه چگونه است…
با خار قناعت ار بسازی یکبار
با خار قناعت ار بسازی یکبار در هر قدمی برویدت صد گلزار با خارکشان نشین که اندر دوسه روز صد برگ بساخت گل از یک…
ترکم نقط غالیه پرورد نهد
ترکم نقط غالیه پرورد نهد تا داغ بلا بر دو رخ زرد نهد گفتم که خطت خطاست گفتا به خطا رسمی ست که ترک داغ…
دل خیمه غم بر آتش تاب زده ست
دل خیمه غم بر آتش تاب زده ست خونابه ز دیدگان ره خواب زده ست این تعبیه بین که دل برون آورده ست وین رنگ…
شیرین دهنش چو در سخن می آید
شیرین دهنش چو در سخن می آید در شیوه گری شکن شکن می آید می گوید چشمی که درو می نگرد از حسرتش آب در…
می خواهم و مطرب و دلارام و ندیم
می خواهم و مطرب و دلارام و ندیم این است طبیعت من از چرخ مقیم من می نخورم خوش نزیم، پس چکنم؟ دنیا گذران است…
ای باد بیا و بوی گلزار بیار
ای باد بیا و بوی گلزار بیار دی بلبل مست ناله زار بیار ای سبزه گرت ملک چمن می باید پروانه مطلق ز خط یار…