خورشید رخ و هلال ابروی شماست

خورشید رخ و هلال ابروی شماست این نشو نمای انجم از روی شماست گر از رخ تان حقیقت افگنـد نقاب این عالم پیر مثل هندوی…

ادامه مطلب

بر چشم تو هر کس رگ میگون بیند

بر چشم تو هر کس رگ میگون بیند خود را چو پیاله غرقه در پیاله بیند خم را شکند ریشه می را بکند گر سرخی…

ادامه مطلب

شش روز به هفت صفات آراستیم

شش روز به هفت صفات آراستیم گر از تو نبودمی چرا ساختیم بر من ز صفات خود دمیدی روحی آراستیم ساختیم خواستیم

ادامه مطلب

مستان خدا بروز صد بار بمرد

مستان خدا بروز صد بار بمرد اندر صف زندگان همی روزی خورد بار نفس آورد و شمارید و بداد دهقان از ازل اشترت این بار…

ادامه مطلب

جسمم ظلمات و نفس اسکندر ماست

جسمم ظلمات و نفس اسکندر ماست حضرت عشق من و روح روان رهبر ماست هر قطره اشک است مرا آب حیات عمر دو جهان بسته…

ادامه مطلب

آن زنده که مرد ز آرزوی تو منم

آن زنده که مرد ز آرزوی تو منم ‌و آن مرده که زنده شد به بوی تو منم هم مرده من تویی و هم زنده…

ادامه مطلب

مقصود نباشد از نفس و نفس

مقصود نباشد از نفس و نفس چون نیست درین خریطه جز آب و عدس این رفت و رو نفس بود همره نفس دهقان نبود به…

ادامه مطلب

یک بنده توی یکی منم پیش خدا

یک بنده توی یکی منم پیش خدا دست من دامان تو در روز جزا مگذار سخن به پیش قاضی برسد ما را بطلب نزد خود…

ادامه مطلب