یار است که در ظلمت امکان شمع است

یار است که در ظلمت امکان شمع است خود، راز و نیاز و خویشتن هم سمع است هر دیده که یافت نور تحقیق، حزین غیر…

ادامه مطلب

مقدور نشد ز دامن افشانی من

مقدور نشد ز دامن افشانی من در جامهٔ زندگی، تن آسانی من بر قامت کبریای آزادگیم کوتاهی کرد، دلق عریانی من

ادامه مطلب

گر طالع پست، نارساییها کرد

گر طالع پست، نارساییها کرد ور اشهب عمر، بادپاییها کرد رسم عجبی نبود و آیین نوی گر قحبهٔ دهر، بی وفایی ها کرد

ادامه مطلب

عالی گهران و خوش عیاران رفتند

عالی گهران و خوش عیاران رفتند از نقد وفا خزینه داران رفتند بی یار نیم اگر چه بی یار منم من ماندم و غم، چو…

ادامه مطلب

ساقی، قدحی که دور گلزار گذشت

ساقی، قدحی که دور گلزار گذشت مطرب، غزلی که وقت گفتارگذشت ای همنفس، از بهر دل زار بگو افسانهٔ آن شبی که با یارگذشت

ادامه مطلب

دهرم به شکنج انزوا می دارد

دهرم به شکنج انزوا می دارد وین مظلمه را چرخ روا می دارد در محفل افسرده دوران بخیل زانوست که کاسه ای به ما می…

ادامه مطلب

در ماتم تو شیون دلهاست بلند

در ماتم تو شیون دلهاست بلند با یاد تو، آهِ سینه فرساست، بلند خونابهٔ اشکی که نمش تا سمک است از فرق سماک، نیزه بالاست…

ادامه مطلب

خونم به کرشمه، ای جفاکیش مریز

خونم به کرشمه، ای جفاکیش مریز الماس به زخم جگر ریش مریز در ساغر خون دل که نذر لب توست ترسم که شود شور، نمک…

ادامه مطلب

جانان چو هوای جلوه ی ناز کند

جانان چو هوای جلوه ی ناز کند هر ذرّه به اصل خویش پرواز کند در پردهٔ اجمال، پسندد چو جمال صد در ز تفاصیل شئون…

ادامه مطلب

پیش کرمت دست تهی آوردم

پیش کرمت دست تهی آوردم نزد تو، کمیّ و کوتهی آوردم بیماری هجر داشتم، جام وصال نوشیدم و رویی به بهی آوردم

ادامه مطلب

بخرید یکی خواجه، غلامی به هوس

بخرید یکی خواجه، غلامی به هوس پرسید از آن بنده ی پاکیزه نفس کآیی به چه کار تا همانت سپرم؟ گفتش که همین به کار…

ادامه مطلب

ای عاشق محزون، دل ناشاد تو کو؟

ای عاشق محزون، دل ناشاد تو کو؟ وی کوه گرانِ درد، فرهاد تو کو؟ وحشی تری از خود به کمین داشته ای ای صید به…

ادامه مطلب

ای خامه بسی نکته سرایی کردی

ای خامه بسی نکته سرایی کردی از زلف سخن گره گشایی کردی صاحب دردی اگر به دادت نرسد عمری به عبث هرزه درایی کردی

ادامه مطلب

اندوه جهان و شادمانی همه هیچ

اندوه جهان و شادمانی همه هیچ سرمایهٔ روزگارِ فانی همه هیچ یاد این سخن از تجربه کاران دارم غیر از غم یار جاودانی همه هیچ

ادامه مطلب