رباعیات – ابوسعید ابوالخیر
در کوی خودم مسکن و ماوا
در کوی خودم مسکن و ماوا دادی در بزم وصال خود مرا جادادی القصه به صد کرشمه و ناز مرا عاشق کردی و سر به…
دردیکه ز من جان بستاند
دردیکه ز من جان بستاند اینست عشقی که کسش چاره نداند اینست چشمی که همیشه خون فشاند اینست آنشب که به روزم نرساند اینست “ابوسعید…
دل داغ تو دارد ارنه
دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی در دیده تویی و گرنه میدوختمی دل منزل تست ورنه روزی صدبار در پیش تو چون سپند میسوختمی “ابوسعید…
دنیای دنی پر هوس را چه
دنیای دنی پر هوس را چه کنی آلودهٔ هر ناکس و کس را چه کنی آن یار طلب کن که ترا باشد و بس معشوقهٔ…
رفتم به کلیسیای ترسا و
رفتم به کلیسیای ترسا و یهود دیدم همه با یاد تو در گفت و شنود با یاد وصال تو به بتخانه شدم تسبیح بتان زمزمه…
زاهد خوشدل که ترک دنیا
زاهد خوشدل که ترک دنیا کرده می خواره خجل که معصیتها کرده ترسم که کند امید و بیم و آخر کار ناکرده چو کرده کرده…
سودا به سرم همچو پلنگ
سودا به سرم همچو پلنگ اندر کوه غم بر سر غم بسان سنگ اندر کوه دور از وطن خویش و به غربت مانده چون شیر…
شوریده دلی و غصه گردون
شوریده دلی و غصه گردون گردون گریان چشمی و اشک جیحون جیحون کاهیده تنی و شعله خرمن خرمن هر شعله ز کوه قاف افزون افزون…
عالم ار نهای ز عبرت
عالم ار نهای ز عبرت عاری نهری جاری به طورهای طاری وندر همه طورهای نهر جاری سریست حقیقة الحقایق ساری “ابوسعید ابوالخیر رح”
عهدی به سر زبان خود
عهدی به سر زبان خود بربستی صد خانه پر از بتان یکی نشکستی تو پنداری به یک شهادت رستی فردات کند خمار کاکنون مستی “ابوسعید…
کارم همه ناله و خروشست
کارم همه ناله و خروشست امشب نیصبر پدیدست و نه هو شست امشب دوشم خوش بود ساعتی پنداری کفارهٔ خوشدلی دوشست امشب “ابوسعید ابوالخیر رح”
گر در سفرم تویی رفیق
گر در سفرم تویی رفیق سفرم ور در حضرم تویی انیس حضرم القصه بهر کجا که باشد گذرم جز تو نبود هیچ کسی در نظرم…
گر عشق دل مرا خریدار
گر عشق دل مرا خریدار افتد کاری بکنم که پرده از کار افتد سجادهٔ پرهیز چنان افشانم کز هر تاری هزار زنار افتد “ابوسعید ابوالخیر…
گفتم که_ دلم، گفت_ کبابی
گفتم که: دلم، گفت: کبابی کم گیر گفتم: چشمم، گفت: سرابی کم گیر گفتم: جانم، گفت: که در عالم عشق بسیار خرابست، خرابی کم گیر…
گویند که محتسب گمانی
گویند که محتسب گمانی ببرد وین پردهٔ تو پیش جهانی بدرد گویم که ازین شراب اگر محتسبست دریابد قطرهای به جانی بخرد “ابوسعید ابوالخیر رح”
ما قبلهٔ طاعت آن دو رو
ما قبلهٔ طاعت آن دو رو میدانیم ایمان سر زلف مشکبو میدانیم با این همه دلدار به ما نیکو نیست ما طالع خویش را نکو…
من از تو جدا نبودهام تا
من از تو جدا نبودهام تا بودم اینست دلیل طالع مسعودم در ذات تو ناپدیدم ار معدومم وز نور تو ظاهرم اگر موجودم “ابوسعید ابوالخیر…
ناکامیم ای دوست ز
ناکامیم ای دوست ز خودکامی تست وین سوختگیهای من از خامی تست مگذار که در عشق تو رسوا گردم رسوایی من باعث بدنامی تست “ابوسعید…
هر چند بطاعت تو عصیان و
هر چند بطاعت تو عصیان و خطاست زین غم نکشی که گشتن چرخ بلاست گر خستهای از کثرت طغیان گناه مندیش که ناخدای این بحر…
هرگز دلم از یاد تو غافل
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود گر جان بشود مهر تو از دل نشود افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل عکسی که به…
یا رب به علی بن ابی طالب
یا رب به علی بن ابی طالب و آل آن شیر خدا و بر جهان جل جلال کاندر سه مکان رسی به فریاد همه اندر…
یا رب ز قناعتم توانگر
یا رب ز قناعتم توانگر گردان وز نور یقین دلم منور گردان روزی من سوختهٔ سرگردان بی منت مخلوق میسر گردان “ابوسعید ابوالخیر رح”