بریز بار تعلق که شاخه‌های درخت

بریز بار تعلق که شاخه‌های درخت نمی‌شوند سبکبار تا ثمر ندهند

ادامه مطلب

بلبلان در راه ما بیهوده می‌ریزند خار

بلبلان در راه ما بیهوده می‌ریزند خار دیده‌ای از دامن گل پاکتر داریم ما

ادامه مطلب

به بوی گل ز خواب بیخودی بیدار شد بلبل

به بوی گل ز خواب بیخودی بیدار شد بلبل زهی خجلت که معشوقش کند بیدار عاشق را

ادامه مطلب

به دشواری زلیخا داد از کف دامن یوسف

به دشواری زلیخا داد از کف دامن یوسف به آسانی من از کف چون دهم دامان فرصت را؟

ادامه مطلب

به قسمت راضیم ای سنگدل، دیگر چه می‌خواهی

به قسمت راضیم ای سنگدل، دیگر چه می‌خواهی خمار بی‌شراب از من، شراب بی خمار از تو

ادامه مطلب

به هشیاران فشان این دانهٔ تسبیح را زاهد

به هشیاران فشان این دانهٔ تسبیح را زاهد که ابر از رشتهٔ باران به دام آورد مستان را

ادامه مطلب

بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را

بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش

ادامه مطلب

پرده بردار ز رخسار خود ای صبح امید

پرده بردار ز رخسار خود ای صبح امید که سیه نامه چو شبهای گناه آمده‌ایم

ادامه مطلب

پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست

پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست خوشدل چه به عمر خود و مرگ دگرانی؟

ادامه مطلب

تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانه‌ام

تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانه‌ام از گرستن گل به چشم روزنم افتاده است

ادامه مطلب

تو ز لعل لب خود، کام مکیدن بردار

تو ز لعل لب خود، کام مکیدن بردار که به ما جز لب خمیازه مکیدن نرسد

ادامه مطلب

جان می‌دهد چو شمع برای نسیم صبح

جان می‌دهد چو شمع برای نسیم صبح هر کس تمام شب نفس آتشین زده است

ادامه مطلب

چراغ مسجد از تاریکی میخانه افروزد

چراغ مسجد از تاریکی میخانه افروزد شب آدینه باشد گوشهٔ محراب روشنتر

ادامه مطلب

چنان گرم از بساط خاک بگذر

چنان گرم از بساط خاک بگذر که شمع مردم آینده باشی

ادامه مطلب

چه ز اندیشه تجرید به خود میلرزی ؟

چه ز اندیشه تجرید به خود میلرزی ؟ سوزنی بود درین راه، مسیحا برداشت

ادامه مطلب

چو زلف ماتمیان درهم است کار جهان

چو زلف ماتمیان درهم است کار جهان ازین بلای سیه، دور دار شانه خویش

ادامه مطلب

چون بر زبان حدیث خداترسی آوریم ؟

چون بر زبان حدیث خداترسی آوریم ؟ ترک قدح ز بیم عسس کرده‌ایم ما

ادامه مطلب

چون غنچه این بساط که بر خویش چیده‌ای

چون غنچه این بساط که بر خویش چیده‌ای تا می‌کشی نفس، همه را باد برده است

ادامه مطلب

چون وانمی‌کنی گرهی، خود گره مشو

چون وانمی‌کنی گرهی، خود گره مشو ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست

ادامه مطلب

حضور قلب بود شرط در ادای نماز

حضور قلب بود شرط در ادای نماز حضور خلق ترا در نماز می‌آرد

ادامه مطلب

خاکم به چشم در نگه واپسین مزن

خاکم به چشم در نگه واپسین مزن زنهار بر چراغ سحر آستین مزن

ادامه مطلب

خط پاکی ز سیلاب فنا دارد وجود ما

خط پاکی ز سیلاب فنا دارد وجود ما چه از ما می‌توان بردن، چه با ما می‌توان کردن؟

ادامه مطلب

خودنمایی نیست کار خاکساران، ور نه من

خودنمایی نیست کار خاکساران، ور نه من مشت خونی می‌توانستم به پای دار ریخت

ادامه مطلب

داغ عشق تو ز اندازهٔ ما افزون است

داغ عشق تو ز اندازهٔ ما افزون است دستی از دور برین آتش سوزان داریم

ادامه مطلب

در بیابانی که از نقش قدم بیش است چاه

در بیابانی که از نقش قدم بیش است چاه با دو چشم بسته می‌باید سفر کردن مرا

ادامه مطلب

در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر

در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر آتش به گرمی عرق انفعال نیست

ادامه مطلب

در سلسلهٔ یک جهتان نیست دورنگی

در سلسلهٔ یک جهتان نیست دورنگی یک ناله ز صد حلقهٔ زنجیر برآید

ادامه مطلب

در مذاق من، شراب تلخ، آب زندگی است

در مذاق من، شراب تلخ، آب زندگی است شیشه چون خالی شد از من، پر شود پیمانه‌ام

ادامه مطلب

درین دو هفته که ما برقرار خود بودیم

درین دو هفته که ما برقرار خود بودیم هزار دولت ناپایدار رفت به گرد

ادامه مطلب

دست هر کس را که می‌گیری درین آشوبگاه

دست هر کس را که می‌گیری درین آشوبگاه بر چراغ زندگی دست حمایت می‌شود

ادامه مطلب

دل دشمن به تهیدستی من می‌سوزد

دل دشمن به تهیدستی من می‌سوزد برق ازین مزرعه با دیده‌تر می‌گذرد

ادامه مطلب

دل نبندند عزیزان جهان در وطنی

دل نبندند عزیزان جهان در وطنی که به یوسف ندهد وقت سفر پیرهنی

ادامه مطلب

یک دل گشاده از نفس گرم من نشد

یک دل گشاده از نفس گرم من نشد این باغ پر ز غنچهٔ تصویر بوده است

ادامه مطلب

دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بسته

دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بسته کنج قفس بهشت است، بر مرغ پرشکسته

ادامه مطلب

دو دولت است که یکبار آرزو دارم

دو دولت است که یکبار آرزو دارم تو در کنار من و شرم از میان رفته

ادامه مطلب

ذوق نظارهٔ گل در نگه پنهان است

ذوق نظارهٔ گل در نگه پنهان است ای مقیمان چمن، رخنهٔ دیوار کجاست ؟

ادامه مطلب

رشتهٔ پیوند یاران را بریدن سهل نیست

رشتهٔ پیوند یاران را بریدن سهل نیست چهرهٔ برگ خزان، زرد از جدایی می‌شود

ادامه مطلب

روشن شود چراغ دل ما ز یکدیگر

روشن شود چراغ دل ما ز یکدیگر چون رشته‌های شمع به هم زنده‌ایم ما

ادامه مطلب

ز انقلاب جهان بی‌بران نمی‌لرزند

ز انقلاب جهان بی‌بران نمی‌لرزند که هر چه میوه ندارد نمی‌فشانندش

ادامه مطلب

ز خال گوشهٔ ابروی یار می‌ترسم

ز خال گوشهٔ ابروی یار می‌ترسم ازین ستارهٔ دنباله دار می‌ترسم

ادامه مطلب

ز صد هزار پسر، همچو ماه مصر یکی

ز صد هزار پسر، همچو ماه مصر یکی چنان شود که چراغ پدر کند روشن

ادامه مطلب

زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی

زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی همیشه خرمن گل در کنار داشتمی

ادامه مطلب

زیر سپهر، خواب فراغت چه می‌کنی؟

زیر سپهر، خواب فراغت چه می‌کنی؟ در خانهٔ شکسته اقامت چه می‌کنی؟

ادامه مطلب

سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا

سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا صحبت پیر خرابات جوان کرد مرا

ادامه مطلب

سودای آب حیوان، بیم زیان ندارد

سودای آب حیوان، بیم زیان ندارد عمر سبک عنان را، صرف مدام گردان

ادامه مطلب

شاهی و عمر ابد هر دو به یک کس ندهند

شاهی و عمر ابد هر دو به یک کس ندهند ای سکندر، طمع از چشمهٔ حیوان بردار

ادامه مطلب

شد سخن در روزگار ما چنان کاسد که خلق

شد سخن در روزگار ما چنان کاسد که خلق در شنیدن بر سخنور من احسان نهند!

ادامه مطلب

شوق من قاصد بیدرد کجا می‌داند؟

شوق من قاصد بیدرد کجا می‌داند؟ آنقدر شوق تو دارم که خدا می‌داند!

ادامه مطلب

صحبت غنیمت است به هم چون رسیده‌ایم

صحبت غنیمت است به هم چون رسیده‌ایم تا کی دگر به هم رسد این تخته‌پاره‌ها

ادامه مطلب

طمع ز اختر دولت مدار یکرنگی

طمع ز اختر دولت مدار یکرنگی که هر چه سبز کند آفتاب، زرد کند

ادامه مطلب