اشعار متفرقه – امیر علیشیر نوایی
شب غم
شب غم ای شب غم،چند در هجران یارم می کشی؟ زنده می دارم تو را،بهر چه زارم می کشی؟ خونم ای گردون بحل بادت، اگر…
گذارمت
گذارمت رفتی اگر چه از من،بر کی گذارمت تا بازت آورد به خدا سپارمت کارم چو از ازل به تو افتاده تا ابد گر صد…
مپرس
مپرس آن چنان سوخته ام از غم هجران که مپرس کاتشم زد غم هجران تو در جان که مپرس دل به زنجیر سر زلف کش…
گلشن
گلشن سوی گلشن رفتم و سرو خرامانم نبود گریه زور آورد کان گلبرگ خندانم نبود ابرسان خود را هوایی یافتم هر سو به باغ زان…
میکده
میکده اگر به میکدهام یک شب انجمن باشد چراغ انجمن آن به که یار من باشد چه میل باغ کنم با وجود قد و رخش…
به تورکی
به تورکی بـه تـورکی زبـان نـقـشی آمـد عـجـب کـه جــادو دمــــان را بــــود مــهـر لــب ز چـــرخ آفــریـن هــا بــر آن کـلــک بـاد کـه ایـن…
جان و دل
جان و دل غیر خوناب نیابند به جان و دل ما گوییا عشق به خون کرد مخمر گل ما از ره عشق گذشتن نشد ای…
بیگرافی
دربارهٔ امیرعلیشیر نوایی میرنظامالدین علیشیر نوایی (زادهٔ ۸۴۴ ه.ق در هرات – درگذشتهٔ ۹۰۶ ه.ق) شاعر، دانشمند و سیاستمدار برجسته روزگار فرمانروایی تیموریان و معاصر…
خوب
خوب تو خوب و خُلق تو خوب و تکلمت خوب نبوده چون تو به خوبی کسی به عالم خوب به حسن به ز پری،آدمی گری…
به چشم
به چشم گفت راهم را بروب آن سیمبر،گفتم به چشم گفت دیگر ره،بزن آبش دگر،گفتم به چشم گفت اگر روزی ز زلفم دور ماندی و…
در سرم
در سرم در سرم ذوق مِی عشق، همان است که بود سر همان خاک ره دیر مغان است که بود چون نشان پرسیم از دل…
شراب
شراب گر چه صد ره گشت ویران،روزگارم از شراب شادم از یک ره بود،دفع خمارم از شراب محتسب چون ریخت می،برگشت صحن میکده نیست عیبی…
فرهاد و شیرین
فرهاد و شیرین اگر فرهاد و شیرین هر دو در دوران من بودی یکی شرمنده از من،آن یک از جانان من بودی اگر مجنون به…
عالم دیگر
عالم دیگر عالمی خواهم که نبود مردم عالم در او کز جفای مردم عالم نباشد غم در او نی به روز اشک اسیرانش نماید سیل…
کلبهء خمار
کلبهء خمار حسن روی حور جنت را فلک اظهار کرد چون رخ خوب تو دید، از کعبه استغفار کرد وه چه کافر بود آن کز…