احمد ضیا قاریزاده
ويرانى مردم
ويرانى مردم يك بار نگاهى به پريشانى مردم آبادى كس نيست به ويرانى مردم خلقى نتوان داد به باد از پى حرصى مردم نتوان كشت…
نى فيض ياب پيرى، نى بهره از جوانى
نى فيض ياب پيرى، نى بهره از جوانى گر زندگى همين است، لعنت به زندگانى استاد ضيا قاريزاده
ميروى سوى سفر باز كى مى آيى
ميروى سوى سفر باز كى مى آيى اى گل تازه و تر باز كى مى آيى شده ام دور از تو زار و رنجور از…
مشاعره با شاعره شيرين كلام ايرانى سيمين بهبهاني
مشاعره با شاعره شيرين كلام ايرانى سيمين بهبهاني عريان شد و برجست و كمى خاطرم آزرد بوسيدمش آنگونه كه هوشم ز سرم برد چون باز…
گنج شايگان
گنج شايگان در رثاى سخنور نامى »بهار«، ملك الشعراى ايران بهار مرُد و پديدار شد خزان سخن سخنوران! به زمين خورد آسمان سخن ز من…
كوه شمشاد
كوه شمشاد كوه بلند شمشاد چون مرغ پر كشيده از قلب سنگ و كهسار تا چرخ سر كشيده تا كژنگر به سويش سوء نظر ندارد…
فرزند غريب
فرزند غريب سؤال پسر: جواب پدر پسر : براى خدا مُردم از بغل دردى پدر : به درد بغل نيست چاره در سردى پسر :…
عاقبت اى گلرخان ز جور بسيار
عاقبت اى گلرخان ز جور بسيار ميروم از شهر تان به چشم خونبار تا به كى خون جگر خوردن رنج بيهوده به سر بردن صبح…
شست و شكست
شست و شكست چو شد شصت اندر تن آمد شكست چو هفتاد شد آلت افتاد و خست يك نى و صد آسان يك عهد نه…
سوز گفتار
سوز گفتار كجا بر خيزد از نى ناله ى زارى كه من دارم به اين گرمى كه دارد سوز گفتارى كه من دارم تب و…
زمستان
زمستان دی کودک بیماری از رنج برودتها پیش پدر نادار میکرد شکایتها میگفت که بابا جان ترسم که بمیرم زار امشب خنک افزوده بسیار به…
رفتم به بدن دوش كه گيرم خبر جان
رفتم به بدن دوش كه گيرم خبر جان شد جنگ ميان من و معده به سر نان استاد احمد ضيا قاريزاده استاد سال ها قبل…
دل را خم زلف خانه بايستى
دل را خم زلف خانه بايستى صد چاك بسان شانه بايستى افسانه اى جوى شير پر شور است شيرين تر از ين فسانه بايستى آيينه…
در بحر محاط زندگانى
در بحر محاط زندگانى در زورق اين جهان فانى زن لنگر و مرد باد بانست زن بازوى مرد را توانست زن هادى كاروان هستى ست…
خدمت خلق
خدمت خلق هر كه بر خلق خدا بيمزد خدمت ميكند در دو گيتى بهر خود كسب سعادت ميكند آدميت چيست؟ بر اولاد آدم…
چراغ غزنه
چراغ غزنه بيا اى نينوازِ زخمه آئين بجنبان پردهء از ساز پيشين بياد شوكت و شان گذشته سخن ها سر كن از محمود غزنين شنيدم…
تذبذب
تذبذب يا كافرِ مطلق باش، يا پوره مسلمان شو يا پيروِ اهريمن، يا بنده ى يزدان شو پا بندِ تذبذب را، پهلو به سرِ…
پرورده ى كوهسارم، با كوهكن همكارم
پرورده ى كوهسارم، با كوهكن همكارم افسانه ى شيرينى در گوش كر انگيزم استاد ضيا قاريزاده
به دو دنباله ى ابرو، به دو محراب دعا
به دو دنباله ى ابرو، به دو محراب دعا كه مرا دست مناجات به بالا دارد به نگاهت كه دلى زخمى مژگان شده است احتياجى…
باج عروسى
باج عروسى كلبى بچهء مقصود ساكن ركاخانه زن كرده و درمانده در پيسه ى طويانه بى كندو و بى ارزن افتاده به فكر زن دارد…
اى بار خداى لايزالى
اى بار خداى لايزالى اى نام تو از زوال خالى اى بانى چرخ هفت پركار نام تو كليد جمله اسرار اى نظم جهان منظم از…
افسرده تا كى
افسرده تا كى شنيدم ساحل عزلت كمين فرو افشاند به رنگ آستين چنين ميخواند كز افسردن ما مبادا موج را چين بر جبين تو موجى…
آبرو
آبرو شنيدم دوش از غواص پيرى به پيرى بخرد و روشن ضميرى كه زى از آبرو جان در امان است صدف را قيمت از…
وكيل مطلق
وكيل مطلق با ساز و سرود و با ترانه گشتيم به شاهدي روانه گفتم به عروس محرمانه كاي لعل لب تو قند خشتي است برگو…
نواى وقت
نواى وقت بشتاب كه وقت در شتاب است سيماب صفت به پيچ و تاب است درياب كه اين سوار يك پا هر ثانيه پاى بر…
ميكند مهر و بنده بى دخل است
ميكند مهر و بنده بى دخل است زخم دندان به لعل گل فامش چون عقيق ست كنده بر نامش گفت دندانِ گوهرانعامش كاندر اين…
مرغ سبك بال من بال بكش پر بكش
مرغ سبك بال من بال بكش پر بكش امشب از اين تيره خاك تا بفلك سر بكش خيمه ى مجنون فراز دامن صحرا دراز تيز…
گمشدگان
گمشدگان بار خداوند (ج) ببين حال ما وين گذر عمر و مه و سال ما ما كه همان بنده ى پاك توايم ذره ى نا…
كند آهوى چشمانت چراغان كوه و صحرا را
كند آهوى چشمانت چراغان كوه و صحرا را فروغ اين شبستان را فلك آرائى دارم استاد ضيا قاريزاده دوستان گرامى اين عكس در اواخر حيات…
فخرم بس اينكه آله ى دست خودم ضيا
فخرم بس اينكه آله ى دست خودم ضيا شادم كه جز به من نبود انتساب من استاد ضياء قاريزاده
عاشق ناكام
عاشق ناكام من عاشق ناكامم، ناكامم و بدنامم عشق است سرآغازم،عشق است سرانجامم دانم كه نمى آيد جز عشق به كار اينجا ديوانه نمى سازد…
شبها
شبها كدامين سمت يارب مى خرامد محمل شبها كه هرگز كس نمى داند مقام و منزل شبها چه ميخواهد ز ما اين كاروان سايه و…
سوز سخن ز ناله ي مستانه ي دل است
سوز سخن ز ناله ي مستانه ي دل است اين شمع را فروغ ز پروانه ي دل است مشت گليم و ذوق فغاني نداشتيم غوغاي…
ز لعلش نشهء صد جام خيزد
ز لعلش نشهء صد جام خيزد زچشمش گردش ايام خيزد ز حسرت ماه گردون آب گردد مه من گر به كنج بام خيزد شود مرغول…
رضاى يار
رضاى يار به باغ بلبل شوريده همنواى منست به راغ سنبل ژوليده آشناى منست طلوع صبح ز جيب دريده ام رقمى ست سواد شام نمودى…
دل پر درد
دل پر درد در سينه دلى دارم پرُ درد و همين بهتر ميسوزم و ميسازم يا رب! چه از اين بهتر آن دل كه ندارد…
دختر نقاش ترکی گفت نقشت چون کشم
دختر نقاش ترکی گفت نقشت چون کشم گفتمش اندر دل شب آه می باید کشید گفت اگر تصویر خودرا برکشم نزدیک آن گفتمش پهلوی آن…
خدايا چشم بازم ده خدايا
خدايا چشم بازم ده خدايا نگاه چرخ تازم ده خدايا دلى ده ناله خيز و سينه پرواز در آن دل سوز و سازم ده خدايا…
چراغ دل
چراغ دل كردم به ياد روى تو روشن چراغ دل باز آ كز انتظار نسوزم به داغ دل مرديم و داغ عشق تو برديم زير…
تار شيون
تار شيون بكش اى نى نواز آواز ديگر زساز خويش نى، از ساز ديگر تب و تاب كهن را تازگى بخش به انجامش بده آغاز…
پايان شب
پايان شب شق شد افق و سپيده ى صبح گرديد فروز ديده ى صبح بالك زده سوى گلشن آمد روح آمد و جانب تن آمد…
به دختران شرق
به دختران شرق اى دختر با تميز مادر اى لخت جگر عزيز مادر اى تازه نهال باغ مشرق اى روشنى چراغ مشرق اى شرق بساط…
با نشئه درويشي در ساز و دمادم زن
با نشئه درويشي در ساز و دمادم زن تا پخته شوي خود را بر سلطنت جم زن اقبال پير جام باز آ و ز پير…
اى بت طناز كجا ميروى
اى بت طناز كجا ميروى باز كجا ساز سفر ميكنى با كه دگر زمزمه سر ميكنى از چه مرا خون جگر ميكنى باز كجا باز…
اغنيا، اي اغنيا احسان كنيد
اغنيا، اي اغنيا احسان كنيد التفاتي سوي ناداران كنيد جاكت پشمى ست اندر جان تان تكه هاى خارجي ارزان تان پيش روى تان بخارى هاى…
شاخه ى پُر بار
شاخه ى پُر بار بيا كه از غم هستى كناره برگيريم وطن به عرصه ى ماه و ستاره بر گيريم چو شمع گوشه ى…
وقتى كه قحط سالى مهر و وفا شود
وقتى كه قحط سالى مهر و وفا شود وقتى كه چشم طمع به دست گدا شود وقتى كه طى شود كرم حاتم زمان وقتى كه…
نوروز نامه
نوروز نامه نوروز شد و باز گل از شاخ برآمد بلبل به چمن باز به پرواز درآمد سرما سفرى گشت و بهار از سفر…
ميهن اى ميهن
ميهن اى ميهن مكن از شمع رويت نااميدم ميهن اى ميهن كه من پروانه ى هردم شهيدم ميهن اى ميهن ببخشا سرمه ى بينش، به…
مردم آزار
مردم آزار شنيده ايد كه در راه، مردم آزارى به سر بكوفت يكى سنگ ناتوانى را به انتقام نيارست ناتوان اقدام زمين نمى شد…