گفتم میان گشائی، گفتا که هیچ نایم

گفتم میان گشائی، گفتا که هیچ نایم زد دست بر کمربند، بگسست او پرنداخ

ادامه مطلب

از شرب مدام و لاف مشرب توبه

از شرب مدام و لاف مشرب توبه وز عشق بتان سیم غبغب توبه دل در هوس شراب و بر لب توبه زین توبهٔ نادرست یارب…

ادامه مطلب

بدان رسید که بر ما بزنده بودن ما

بدان رسید که بر ما بزنده بودن ما خدای وار همی منتی نهد هر خس

ادامه مطلب

جغد که با باز و با کلنگان پرد

جغد که با باز و با کلنگان پرد بشکندش پر و مرز گردد لت لت

ادامه مطلب

دانی که چون رسد بجهان نور آفتاب

دانی که چون رسد بجهان نور آفتاب انعام عام او بجهان همچنان رسد کان خاک بر سرآرد و بحر آب در دهن صیت سخای او…

ادامه مطلب

قوی قلعه او که خاکش به پاکی

قوی قلعه او که خاکش به پاکی چو قلعی ولیکن از او عاجز آذر پر از زرکانی و تیغ یمانی پر از شیر جنگی و…

ادامه مطلب

من پیرم و فالج شده ام اینک بنگر

من پیرم و فالج شده ام اینک بنگر تا نولم گژ بینی و کفته شده دندان

ادامه مطلب

یکی اژدهای دمنده چو بادی

یکی اژدهای دمنده چو بادی یکی در نخیزی خزنده چو ماری اگر ماری و گژدمی بود طبعش بصراش چون مار کردند ماری

ادامه مطلب

برخیز و برافروز هلا قبله زردشت

برخیز و برافروز هلا قبله زردشت بنشین و برافکن شکم قاقم بر پشت بس کس گرویدند بزردشت، کنون باز ناکام کند روی سوی قبله زردشت…

ادامه مطلب

جلب کشی و همه خان و مانت پر جلب است

جلب کشی و همه خان و مانت پر جلب است بدی جلب کش و کرده بکودکی جلبی

ادامه مطلب

درم در کف تو بنزع اندرست

درم در کف تو بنزع اندرست شهادت از آن دارد اندر دهن

ادامه مطلب

صبح است و صبا مشک‌فشان می‌گذرد

صبح است و صبا مشک‌فشان می‌گذرد دریاب که از کوی فلان می‌گذرد برخیز چه خسبی که جهان می‌گذرد بویی بستان که کاروان می‌گذرد

ادامه مطلب

گفتم همی چه گوئی ای هیز گلخنی

گفتم همی چه گوئی ای هیز گلخنی گفتا که چه شنیدی ای پیر مسجدی گفتم یکی که مسجدیم چون نه غرمنم گفتا تو نیز هم…

ادامه مطلب

اخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ

اخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ سوزن هم آهنست ولیکن نه چون تبر کلکش چو مرغکیست دو دیده پر آب مشک وز بهر خیر…

ادامه مطلب

بردار درشتی ز دل خصم بنرمی

بردار درشتی ز دل خصم بنرمی کز پیه بنضج آید، ای دوست مغنده

ادامه مطلب

جوان شد حکیم ما، جوانمرد و دل فراخ

جوان شد حکیم ما، جوانمرد و دل فراخ یکی پیرزن خرید، بیکمشت سیم ماخ

ادامه مطلب

در دور تو عقل کل کنشتی گردد

در دور تو عقل کل کنشتی گردد حسن ابدی شهره بزشتی گردد خاکستر کشتگانت در دوزخ عشق پیرایه حوران بهشتی گردد

ادامه مطلب

کردم تهی دو دیده بر او من چنانک رسم

کردم تهی دو دیده بر او من چنانک رسم تا شد ز اشکم آن ز می خشک چون لژن من کرده پیش جوزا، وز پس…

ادامه مطلب

من زارتر گریم همانا که او

من زارتر گریم همانا که او خاموش گرید زار و من با پجن

ادامه مطلب

اگر چه دیده افعی بخاصیت بجهد

اگر چه دیده افعی بخاصیت بجهد بدانگهی که زمرد بدو بری بفراز من این ندیدم، دیدم که خواجه دست بداشت برابر دل من بترکید چشم…

ادامه مطلب

بر گل رقمی ز مشک ناگاه زدند

بر گل رقمی ز مشک ناگاه زدند بر تنگ شکر مورچگان راه زدند آئینه روی دوست زنگار گرفت از بسکه بر او سوختگان آه زدند

ادامه مطلب

چو آمد گه زادن زن فراز

چو آمد گه زادن زن فراز بکشکینه گرمش آمد نیاز من و زن در آن خانه تنها و بس مرا گفت کی شوی، فریادرس اگر…

ادامه مطلب

دل دوش هزار چاره سازی میکرد

دل دوش هزار چاره سازی میکرد با وعده دوست عشقبازی میکرد تا بر کف پای تو تواند مالید دل را همه شب دیده نمازی میکرد

ادامه مطلب

فغان ز دست ستمهای گنبد دوار

فغان ز دست ستمهای گنبد دوار فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار چه اعتبار بر این اختران نامعلوم چه اعتماد بر این…

ادامه مطلب

نه هم قیمت لعل باشد بلور

نه هم قیمت لعل باشد بلور نه همرنگ گلنار باشد پژند بپیچد دلم چون ز پیچه بتم گشاید بر غم دلم پیچه بند

ادامه مطلب

اگر نسبتم نیست یا هست حرم

اگر نسبتم نیست یا هست حرم اگر نعمتم نیست یا هست رادم

ادامه مطلب

بر من آمد و آورد و بر فروخته شمع

بر من آمد و آورد و بر فروخته شمع چو طبع مرد نشاطی چو جان مرد لبیب نبود زهره به لطف هوا به شکل شهاب…

ادامه مطلب

چه دیلمان زره پوش و شاه ترکانش

چه دیلمان زره پوش و شاه ترکانش بتیر و زوبین بر پیل ساخته چنگال درست گوئی شیران آهنین چرمند همی جهانند از پنجه آهنین چنگال

ادامه مطلب

دوستانم همه ماننده وسنی شده اند

دوستانم همه ماننده وسنی شده اند همه ز آنست که با من نه درم ماند و نه زر

ادامه مطلب

عسکری شکر بود تو گو بیا می شکرم

عسکری شکر بود تو گو بیا می شکرم ای نموده ترش روی ار جا بد این شوخی ترا از که آمختی نهادن شعرهائی شوخ چم…

ادامه مطلب

مها از روی خوبی شب برافکن

مها از روی خوبی شب برافکن فغان و ناله در هر کشور افکن کمند زلف دست افزار بگشای سر گردنکشان در پا درافکن هلاک جان…

ادامه مطلب

الا تا زمی از کوه پدید است و ره از سد

الا تا زمی از کوه پدید است و ره از سد به کوه اندر زر است و به ره بر شخ و راود

ادامه مطلب

بستی قصب اندر سر، ای دوست بمشتی زر

بستی قصب اندر سر، ای دوست بمشتی زر سه بوسه بده ما را، ای دوست بدستاران

ادامه مطلب

چه سود کند، که آتش عشقش

چه سود کند، که آتش عشقش دود از دل و جان من برانگیزد پیش همه مردمان و او عاشق جوبنده بخاک بر به بجخیزد

ادامه مطلب

ز بس خونها که می ریزی به غمزه

ز بس خونها که می ریزی به غمزه شمار کشتگان ناید به یادت گر از خون ریختن شرمت نیاید ز رنج غمزه باری شرم بادت

ادامه مطلب

کسی که او کند از کان که به میتین سیم

کسی که او کند از کان که به میتین سیم مکن بر او بر بخشایش و مباش رحیم

ادامه مطلب

نبود با او هرگز مرا، مراد دو چیز

نبود با او هرگز مرا، مراد دو چیز یکی ز عمر نشاط و یکی ز شادی نیز

ادامه مطلب

آن زبرجد رنگ مشکین بوی و طعمش طعم شهد

آن زبرجد رنگ مشکین بوی و طعمش طعم شهد رنگ دیبا دارد و بوی قماری عود خام چون تو ببریدی شود هر یک از آن…

ادامه مطلب

بفروز و بسوز پیش خویش امشب

بفروز و بسوز پیش خویش امشب چندان که توان ز عود و از چندن ز آن آتش کز بلندی بالا مر ابر بلند را کند…

ادامه مطلب

چرا نه مردم عاقل چنان بود که بعمر

چرا نه مردم عاقل چنان بود که بعمر چو درد سر کندش مردمان دژم گردند چنان چه باید بودن که گر سرش ببری بسر بریدن…

ادامه مطلب

ز آن در مثل گذشت که شطرنجیان زنند

ز آن در مثل گذشت که شطرنجیان زنند شاهان بیهده چو کلیدان بی کده

ادامه مطلب

کلکش چو مرغکی است دو دیده پر آب مشک

کلکش چو مرغکی است دو دیده پر آب مشک وز بهر خیر و شر دو زبان است و تن یکی ای طبع کارساز چه کردم…

ادامه مطلب

هر که بر درگه ملوک بود

هر که بر درگه ملوک بود از چنین کار با خدوک بود

ادامه مطلب

آن جسم پیاله بین بجان آبستن

آن جسم پیاله بین بجان آبستن همچون سمنی بارغوان آبستن نی نی غلطم پیاله از غایت لطف آبیست به آتش روان آبستن

ادامه مطلب

به بخشش کف او ساعتی وفا نکند

به بخشش کف او ساعتی وفا نکند اگر ستاره درم گردد و فلک ضراب

ادامه مطلب

چو کودک سر فرود آرد به حجره بر سر حمدان

چو کودک سر فرود آرد به حجره بر سر حمدان چنان گردد که پندارم سمار و غست یا جله درآویزم حمایل‌وار یکسر خویشتن را زو…

ادامه مطلب

زمین ز راغنک و راه درازش

زمین ز راغنک و راه درازش همه سنگلاخ و همه شوره یکسر

ادامه مطلب

آن جسم پیاله بین بجان آبستن

آن جسم پیاله بین بجان آبستن همچون سنی به ارغوان آبستن نی نی غلطم پیاله از غایت لطف آبیست به آتش روان آبستن منصور عسجدی…

ادامه مطلب

کهی بلند و بر او قلعه ای نهاده بلند

کهی بلند و بر او قلعه ای نهاده بلند بلندهای جهان زیر و، او ز جمله زبر باستواری زر بخیل در دل خاک بپایداری نام…

ادامه مطلب

هجا کردست پنهان شاعران را

هجا کردست پنهان شاعران را (قریع) آن کور ملعون چشم گشته

ادامه مطلب