به خنده گفت نه یک تا دوتاست دیوانه

به خنده گفت نه یک تا دوتاست دیوانه
تمام مردمِ شهر شماست دیوانه
همه به روی هوا راه می‌روند این‌جا
پیاده، مست و ملنگ و گداست دیوانه
جهان عوض شده دیوانه جان! بخند امروز
که در ولایت ما پادشاست دیوانه
چه حاجت است بپالی پیاده‌روها را
به سمت چپ، چکه چور و به راست دیوانه
کسی که پشت سرت راه می‌رود «نفر» است
از او مپرس که «لطفاً کجاست دیوانه؟»
شکست و مفلسی و عشق و نشۀ مستی
به این چهار مرض مبتلاست دیوانه
به گِرد میکده‌ها پر نمی‌زند … گاهی
فقط کبوتر قیلون‌سراست دیوانه
ز موج و حملۀ تمساح‌ها نمی‌ترسم
ولی ز طالع بد، ناخداست دیوانه
نه لیلی است نه محمل نه آهویی در شهر
نماز عشق تو این‌جا قضاست دیوانه
یحیا جواهری
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *