عادت جوان دارند گر چه خود کهنسالاند
جز به حضرت معشوق سر فرو نمیآرند
ایستاده میمیرند از تبار صلصالاند
شیخ! خانهات آباد خطبههات خوب؛ اما
عاشقانهها گاهی بِه ز «پند و امثال»اند
گفت دلبری دارم چون شراب، مستیزا
چشمهاش بازارِ شیشه و کریستالاند
یک قبیله خوبانِ آخرالًزمان استند
صد قبیلهی دیگر رهزناند و دجالاند
دوست خانهیی دارد هرکسی که آمد، رفت
زاین میانه شاعرها کفتران بیبالاند
یحیا جواهری