با وجود فسق بی حددیده ی بینا نشد
در میان شام شب روشندلی پیدا نشد
باغ وحدت شد خراب و قلعه ی ایمان شکست
از ضعیفی چشمه ی انسانیت دریا نشد
برف نومیدی که بارید روی بام خانه ها
از هجوم یاس بی حد نبض تن بالا نشد
ناجوی عشق و وفا خشکید از بی باوری
بر کبوتر دشت شوره مسکن وماوا نشد
زاغ و کر گس ناله کردند بر سر شاخ درخت
صوت بی آهنگ آن هاچحچه ی مینا نشد
از پیاپی بارش باران به فصل برگ ریز
این زمین پر از گلاب و لالاله ی حمرا نشد
سفله از بالا نشینی در مسیر زنده گی
با تمام گنج و شوکت آدم والا نشد
مرد میدان مروت رادراین دوران حلیم
هر چه پالیدم به شهرو کوچه ی پیدا نشد
سیدحلیم”حلیم”
نشد
اطلاعیه برای شاعران و نویسندگان
پایگاه اینترنتی شعرستان از همکاری همه شاعران و نویسندگان آماتور و حرفه ای از سراسر جهان استقبال میکند و مشارکت فعال آنها را خیر مقدم میگوید. شما میتوانید اشعار، مطالب معلوماتی و مقالات خویش را از طریق ایمیل و یا فرم تماس ارسال نماید. مطالب ارسالی در اولین فرصت مناسب منتشر خواهند شد