از ما چه مانده، جز تن بی‌جان، در این وطن

از ما چه مانده، جز تن بی‌جان، در این وطن
یک سیریال جنگ، که پایان‌… در این وطن

موسیقیِ شبانه‌ی من، جای ساربان –
فریادهای سخت یتیمان، در این وطن

شعرم شبیه آتش محشر، کشنده گشت
از بَرْکت ِ نبود غم ِ نان، در این وطن

آخر چه‌گونه شعر لب و زلف سر کنم
یک شاعری که از دل توفان… در این وطن

کم مانده سنگ‌های زمین در کنار ما –
از شرم، جای ما شود انسان، در این وطن!

گاوی شده سیاست‌شان شیر می‌دهد
گاوی که کرسی‌اش شده پستان، در این وطن

ابلیس در تمام جهان فتح می‌کند
اما شکست خورده چه آسان، در این وطن

یک عمر شد، که بچه‌ی چوپان قریه ما –
هم‌دست با قبیله‌ی گرگان…، در این وطن!

اسماعیل لشکری

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *