احساس عاشقانه نداری، چه می‌کنی؟

احساس عاشقانه نداری، چه می‌کنی؟
دستی به روی شانه نداری، چه می‌کنی؟

هی خنده‌ات برای کسی خوش نمی‌خورد
لب‌های ماهرانه نداری، چه می‌کنی؟

گفتی که می‌روی به خدا می‌‌سپاری‌اش
بر ماندنت بهانه نداری، چه می‌کنی؟

می‌خواهی‌اش به دام بگیری؛ ولی چه سود
دامی برای دانه نداری، چه می‌کنی؟

جای فراخ دارد و قفل است سینه‌اش
وقتی کلید خانه نداری، چه می‌کنی؟

در بین تندباد حوادث نشسته‌ای
چون مرغکی که لانه نداری چه می‌کنی؟

شلیک می‌کنی و به مقصد نمی‌خورد
می‌لرزی و نشانه نداری چه می‌کنی؟

دیوانت از چرندی و از یاوه‌ها پر است
یک بیت شاعرانه نداری، چه می‌کنی؟

اسماعیل لشکری

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *