زبان تیغ تو در حشر عذرخواه من است

زبان تیغ تو در حشر عذرخواه من است

شهید عشقم و لب تشنگی گواه من است

نشست تا به رخت گرد خط همی نالم

که آه از اثر آه صبحگاه من است

بلند گشته چنان شهرت نکویی او

که آفتاب پرستار روی ماه من است

جویای تبریزی

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *