وصف آن تنگ شکرگو سخنی شیرین کن
دادهٔ حق بتو گر تلخی کامست منال
هر دم از شکر شکرش دهنی شیرین کن
غوطه در شیرهٔ جان زن ز خیال لب یار
نیشکر وار سراپای تنی شیرین کن
تلخی از می بزداید لب شکر شکنت
دهن جام به ساغر زدنی شیرین کن
سوخت کامت ز حدیث نمک رخسارش
از لب او سخنی گو، دهنی شیرین کن
جویای تبریزی