ز سرجوان گردم؛
تو را زکوچهٔ دیرین آشنایی ها
گرفته، شانه نموده به جای دور برم
درخت آلوی حیاط خانه تان را نیز
شبی دگر ببرم دور های دورا دور
که یاد من بدهد
صفای شاد دو دستان مهربانت را
که چیده بود از آن میوه مراد مرا.
٭٭٭
چقدر باز بخوانم که تا قیامت مان
یگانه جان! آنجا:
در باورم هستی،
در خاطرم هستی!
٭٭
بیا بخیر بیا
تو جاودانه ترین یادگار عمر منی!
محمد اسحق فایز
۲۴ جوزا ۱۴۰۱
کابل۹