چرا سر مانده ایدا رویِ این بالین مرگ اندود؟

چرا سر مانده ایدا رویِ این بالین مرگ اندود؟
ببینید، تا به گردون می رود از پیکرِ تان دود!

ببینید ای بخواب اندر ترینان قوم، در تاریخ!
– کی ها بر خوابِ تان دامِ تداوم می کند افزود؟

تو را شد قرن ها، بیداریت رابرده اند از تو
چه کردی این همه سالان، ازین خوابِ گرانت سود؟

چرا خود را چهل سالست، در آتش پاک می سوزی
نشد یک ره ببینی کیست، درین دورِ زمان نمرود؟

بخیز آخر تکانت میدهم، تا کی نمی دانی
که بابِ فتح و بیداری، نبوده هیچ گه مسدود!

ببین! کشور شده ویران! درآن خون می زند جوشان!
به شب ها کاشکه امروز، بخوانی آیتِ پدرود!

همین امروز، همین امروز، به آتش بفکن این خُسران
برایِ روزِ بیداری شده امروزت آن معهود!

وگرنه قرن هایِ قرن، به زندانِ خودت مانی
امید و آتیه پامال، به زیرِ پایِ صد مشهود!

محمد اسحق فایز

۱۴ سرطان ۱۴۰۰
کابل

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *