دستانِ سردم را کجا و کی رها کردی

دستانِ سردم را کجا و کی رها کردی
در کوچه هایِ بی پناهی ام صدا کردی

وقتی که من گم کرده بودم رامشِ خود را
با مهربانی خویش را باز آشنا کردی

در بی تویی ماندم ز بس در عمر سرگردان
در خانقاهِ ذهنِ من چشمی تو وا کردی

آن دیده گانِ مهربان، شبهام روشن کرد
شبگیر پرسیدم که -:” این نور از کجا کردی؟”

درمانده بودم در غبار و گردِ وحشت ها
دستم گرفتی و ز تاریکی جدا کردی

با کودکِ در اندرونم قهر بودم، قهر
او را برایِ همرهی با من رضا کردی

تا زنده هستم آشنایت بودم و هستم
شادم که در عشقت مرا خود مبتلا کردی

محمد اسحق فایز

۲۴ میزان ۱۴۰۰
کابل

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *