گریبانِ خودم را می کشم، داد از خودم گیرم

گریبانِ خودم را می کشم، داد از خودم گیرم:
_”چه کردی عشق با من، تو، که دل بشکسته و پیرم”

نفس می سوزَدَم تا بر ستیغِ مانده ره یابم
نخواهم شد اگر آنجا، خدایا چیست تدبیرم؟

بیادش ده که در گلبانگِ آبادیِ چه ها کردیم
که هر شب با خیالاتِ خوشتِ پیوسته درگیرم

چکیده کوچه کوچه خنده هایت، کوچه می داند
که من با آن قدم ها سال ها شد پا به زنجیرم

ندامت می کشم ای نازنین زان غفلتِ غمناک
تو پاک و مهربان بودی، فقط من غرقِ تقصیرم

مرا از من گرفتی، با دلم آن جا مدارا کن
وگرنه بی دلِ گم گشتهٔ خود زود می میرم

محمد اسحق فایز

۲۵ دلو ۱۴۰۱
کابل

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *