گردم زمانزمان به تو امّیدوارتر
چون بیندم ز گریهی مستانه شرمسار
در خنده میشود، که شوم شرمسارتر
رنجانَدَم ز وعدهخلافی، ولی چه سود
از رنجشی ز وعدهی او بیمدارتر
با شوخیای چنین، که نگیری دمی قرار
در دل گذر مکن که شود بیقرارتر!
تا ذوقِ خواری از دگران بیشتر بَرم
از من کسی مباد به کوی تو خوارتر!
غمنامهام به غیر نمایی، به این غرض
کز ناامیدیام شود امّیدوارتر
بیاعتبار پیش تو خلقی به جرم عشق
بیچاره «میلی» از همه بیاعتبارتر…
میلی مشهدی