خوشا به حال شاعران نظر کرده‌ای

خوشا به حال شاعران نظر کرده‌ای
که بیت اول شعرشان
هدیه‌ی خدایان است
من اما برای مطلع این شعر
نمی‌توانستم تا ابدالدهر
در انتظار آنها بنشینم

مثل سوار از جان‌گذشته‌ای
که در قبیله‌ی اجدادی‌ام
می‌ربوده است
زیر نگاه ناباور مهتاب
دٌردانه‌ی دختر خان را
من نیز سال‌هاست
نخستین جمله‌ی شعرم را
زیر نگاه ناباور فرشتگان
از بارگاه خدایان دزدیده‌ام
بی‌گٌدار اما
به آب نمی‌زنم هرگز
از گردباد به عاریه
کفش‌هایش را می‌گیرم
از باران تردستی‌اش
و از چوبه‌ی دار طنابش را

شنیده‌ام خدایان نیز
بندگانی را که ناخٌنک
به دار و ندار دیگران می‌زنند
اصلاً دوست ندراند
اما هر از گاه
بنده‌ی ناشکری از رده‌ی من
به گوشه‌ای از ابدیت آنها
دستبرد اگر بزند
به رویِ مبارکشان نمی‌آورند.

عباس صفاری

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *