مرا ببخش عزیزم اگر که بد بودم

مرا ببخش عزیزم اگر که بد بودم
در آسمان کس دیگری رصد بودم
 
تو – سیندرلا خوشبخت می شود – بودی
کلاغ قصه به مقصد نمی رسد بودم
 
تو ماه بودی و من رودخانه ای تاریک
که در خیالِ خودم غرق جزر و مد بودم …
 
مرا ببخش عزیزم، مرا ببخش ولی ـ
اگرچه ظاهر یک داستان فراهم بود

کتاب کوچک ما فصل آخرش کم بود
تو شاد زاده شدی ، تا سپید بخت شوی

سیاه زاده شدم ، نام کوچکم غم بود
بهار یخ زده ­مان رنگ صد زمستان داشت

بهشت گم شده یک کوچه از جهنم بود
به روی شاخه نشستیم و آذرخش زمان

برای سوختن لانه مان مصمم بود
همیشه کینه ی پروردگار با ابلیس

وبال گردن فرزند های آدم بود
مرا ببخش ، در آغوش کوچکت مُردن

شبیه مرگ بزرگی که دوست دارم بود
مرا ببخش عزیزم ، مرا ببخش ولی ـ

گناه کوچکِ آموزگار عالم بود
اگر بزرگ نبودم ، اگر که بد بودم
 
که زندگی کردن را درست یاد نداد
به من که مردن را بیشتر بلد بودم !
 
حامد ابراهیم پور

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *