آن پرستو اندکی نالید و رفت
ساز هستی پند و عبرت مینواخت
چون صدا در گوش ما پیچید و رفت
بس جنون خندید هم بر هوش ما
دید ما دیوانه ها خندید و رفت
برگ ما در بوستان ها زرد شد
در بهاران شاخه ها خشکید و رفت
سایه ها بر روح ما پاییده است
آفتاب از شرق ما برچید و رفت
تیغ لاغر در نزاکت داغ زد
پیر صاحب دل ز ما رنجید و رفت
در طریقت بیدلی ها داشت خون
چاک دل بر تیر ها خندید و رفت
فصل گرما ،جمع یاران ،شمع بزم
نغمه ها در پرده ها پیچید و رفت
از طرب رنگ اش پرید از غنچه بو
قطره اشکی چون گهر لغزید و رفت
قطره بقایی
به مناسبت سالروز عروج ملکوتی روح مرشدنا حضرت نجم العرفا حیدری وجودی رح