كه لبريز عسل است
نشكن
بگذار تا دهنم را شيرين كنم
بر جاده ى خيالت قدم مى زنم تا دور دست هاى اين جهان
فارغ از وسوسه هاى روزگار
با بال هاى فرشته يى خيالت پرواز مى كنم تا ملكوت خدا
تا پاكى ها
تازگى ها
خيالت را
قايقى كوچكى مى سازم بر امواج اقيانوس ها
تا آبيِ آب و آسمان
تا به زلال آغوشت پناه ببرم
روی پلکهایت آشيانه مى سازم
و زندگى را به تماشا مى نشينم
چقدر قشنگ است !
قفلى نمانده است
پنجره ها را نوازش مى دهد
پرده ها را يك سو زده است
اين هواى تازه
خوشبخى و تازگى را پيوسته نفس مى كشم
چقدر خوشبختم من !
عاقله قریشی