یخ‌بسته، منجمد شده، جاری نمی‌شود

یخ‌بسته، منجمد شده، جاری نمی‌شود
این فصلِ خوار و خاره، بهاری نمی‌شود
نوروز طبق خواهش تقویم می‌رسد
اما دریغ، ارج‌گزاری نمی‌شود
تحریمِ سالِ هجریِ خورشیدی، امر و نهی:
-تحویل سال، لحظه‌شماری نمی‌شود
در بلخ؛ مهد و معبدِ نوروز و نوبهار
جمشید و جشن‌اش آینه‌داری نمی‌شود
البرز و شادیان، هیجانی و جان به لب-
در انتظارِ آنچه که… آری نمی‌شود
حال و هوای دشت و دمن لاله‌ پرور است
اما چنان‌چه دل‌بسپاری نمی‌شود
شاید دمی به میل “گلِ سرخ” بزم و… لیک
آن میله‌های مست‌ِ مزاری نمی‌شود
گیرم تمام شور و شرایط میسر است
وقتی که حس و حال نداری، نمی‌شود!
آوازِ خوش، هزار سَر و سِرّ و سُر… در اوست
با قار قار، زاغ قناری نمی‌شو
دور و بر از پرنده‌ی خوش خط و طوق پُر-
باشد چه سود، چهچهه ساری نمی‌شود
پروانه‌های پرپر و گل‌پونه‌های پرت
بی‌شور و شیمه اند که کاری نمی‌شود
آواره‌ گشته پیک و پرستو که… بیش از این
ماندن کنارِ مرجعِ خواری، نمی‌شود
باید کمی به فکر فراز و فرود بود
وقتی به حال خود بگذاری نمی‌شود
خورشیدوار در نفسِ روشنت بزی
با تیره‌گی و شب‌پره یاری نمی‌شود
باید برای زندگیِ تازه، سوژه داشت
فعلن به جز که تاب بیاری نمی‌شود

صادق عصیان

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *