میتپد در خونِ خود آهوی زخمی در میان
بهرِ پرپر کردن و سلاخیاش صف بسته اند
لاشخوارانِ سیهاندیش با چنگ و دهان
با تمامِ تلخکامیها تحمل میکند
خشمِ خوناشامها را در جدالِ بیامان
ماردوشان بیشتر در خوردن مغزِ سر اند
دیوها دیوانهتر گردیده اند از هر زمان
غولهای مست را کس این چنین وحشی ندید
در تمامِ طول و عرضِ قصههای باستان
چار فصل از خون و خاکستر زمین ما پُر است
مرگ میبارد تمام سالها از آسمان
صادق عصیان