بی آتش شوقش ز کی پرسم خبر داغ
بنمای مرا محرم فیض سحر داغ
تا شمع فرو زد دل من از اثر داغ
کو شعلهٔ دردی که به ذوق اثر داغ
خاکستر من سرمه کشد در نظر داغ
غم های تو عاجز به دل تنگ ندارد
هرجاست گریزی شور از سنگ ندارد
بی ساز عدم رشته ام آهنگ ندارد
افسردگی از طینت من رنگ نگیرد
چونکاغذ آتش زدهام بال و پر داغ
تهمید وفا سوخته جانان چه خیال است
سامان فنا سوخته جانان چه خیال است
تدبیر جفا سوخته جانان چه خیال است
غم خواری ما سوخته جانان چه خیال است
جز شعله نسوزد جگر کس به سر داغ
دانست کی هر بی سر و پا منزل تحقیق
نایاب شد از اهل وفا منزل تحقیق
کو منزل عشاق و کجا منزل تحقیق
هر چند ندارد ره ما منزل تحقیق
چون شمع روانیم همان بر اثر داغ
نقش گل اوصاف تویی رنگ و مثال است
بر اوج هوای تو رسیدن چه خیال است
پرواز من عمریست که اندر ته بال است
از اهل هوس جرأت عشاق محالست
زین بی جگری چند نجویی جگر داغ
باشد شرر عشق تو بیداد نهان سوز
آتش فگن اندر نفس و خرمن جان سوز
هر شعله ای اوصاف تو شمعیست زبان سوز
هر لخت دل آیینهٔ برقیست جهانسوز
خورشید کشیده است جنونم به بر داغ
افغان دگرم تاب و توان باز نمانده
انجام مرا جرات آغاز نمانده
در سینه ای من شعله آواز نمانده
بیدل ز دلم طاقت پرواز ندارد
هر چند به صد شعله برد بال و پر داغ
نویسنده: میر هوتک خان پوپل زایی افغان
به کوشش: فهیم هنرور
عشق آباد، ترکمنستان
برای ویبسایت شعرستان