در آرزوی لعل شکر بارت آمدم – مخمس میر هوتک خان پوپل زایی افغان بر غزل حضرت ابوالمعانی بیدل رح

در آرزوی لعل شکر بارت آمدم – مخمس میر هوتک خان پوپل زایی افغان بر غزل حضرت ابوالمعانی بیدل رح

در آرزوی لعل شکر بارت آمدم
بهر نظاره ای گل رخسارت آمدم
از خویشتن گذشته هوا دارت آمدم
با صد حضور باز طلبگارت آمدم
دست چمن گرفته به گلزارت آمدم

از دل بیرون دمی غم دلبر نمی شود
جز پای بند زلف معنبر نمی شود
سودای درد عشق تو از بر نمی شود
شغل نیاز و ناز مکرر نمی شود
بودم اسیر باز گرفتارت آمدم

از خود گذشته را غم نفع و ضرر کجاست
سودای اهل معرفت از ترک ما سواست
در چهار سوی دهر که دل وحدت آشناست
احسان به هر چه می خردم سود مدعاست
از قیمتم مپرس که به بازارت آمدم

دادن ز اختیار عنانم کفیل شد
تمهید ترک سود و زیانم کفیل شد
بستم ز خویش چشم و امانم کفیل شد
قطع نظر ز هر دو جهانم کفیل شد
تایک نگاه قابل دیدارت آمدم

جنس دوکان دیده ترا جمله گوهر است
صبها متاع ساغرم از گردش سر است
رنگ قماش ضبط دل خویش کم خرست
بیع و شرای چهار سوی عشق دیگر است
خود را فروختم که خریدارت آمدم

دارم بهار در نظر از آب و رنگ عجز
موج صفاست آیینه پر داز رنگ عجز
گل می کند شرار چراغان ز سنگ عجز
وصل محیط می برد از قطره ننگ عجز
کم نیستم به عالم بسیارت آمدم

در عشق رنگ مشرب آواره دیگر است
این جاده را دلیل همین موج ساغر است
گم گشته ای خیال تویی پا و بی سر است
مستانه می روم ز خود و نشه رهبر است
گویا به یاد نرگس خمارت آمدم

گم گشته ام به مطلب فکر دهان تو
دارد بهار گلشنت از و هم رنگ و بو
هست آه برق تا زمنت گرم جستجو
دیگر چه سحر پرورد افسون آرزو
من ز آن جهان به حسرت رفتارت آمدم

افغان نکرد از لبت حاصل تبسمی
خواهد ز خوان وصل تو سایل تبسمی
ای ماه آفتاب به شمایل تبسمی
وقف تراوت من بیدل تبسمی
پر تشنه کام لعل شکر بارت آمدم

نویسنده: میر هوتک خان پوپل زایی افغان
به کوشش: فهیم هنرور
عشق آباد، ترکمنستان
برای ویبسایت شعرستان

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *