آنانکه کلاغ را به جرم یکرنگی به پرتگاه فراموشی فرستادند
آنانکه میدانستند بالاتر از سیاهی، رنگی نیست
و نگذاشتند کلاغ یکرنگ بالاتر از طوطی هفترنگ باشد
طوطی باید کم از زاغ و ذغن باشد
چه کرده است طوطی؟
به جز آنکه هر بهار مثل تمام درختان و گلها رنگ عوض کند و در هر خزان بالش را جمع کند و برود مسافرت؟
چه کرده است طوطی؟ بلبل به جز حرافی؟
ولی کلاغ همواره سکوت کرده او پرندهی پرحرفی نیست؛ او مرد عمل است؛ نه حرف
کدام طوطی جرأت دارد در کولاک زمستان پا به پای درخت بماند؟
کدام طوطی جگر دارد تن عریان درخت را ببیند و سکته نکند؟
این کلاغ است که زمستان را زیبا میکند
سیاه و سفید یعنی رقص زیبای کلاغ سیاه بر سفید برف
و منِ نویسنده
در این پاییز بیبرگی
کلاغان بیرنگ خزانم را
به طوطیان هزار رنگ بهارانم ترجیح میدهم
تمنا توانگر