درد ما را حس نموده زیر لب خندید و رفت
هر که آمد از بجای صلح خنجر زد به ما
جنگ و بدبختی ما را کرد او تشدید و رفت
هر که دم از غیرت و مردانگی میزد به خلق
وقت آخر او پشیمان گشته و ترسید و رفت
هر که این جریان بد را با دو چشمانش بدید
سرزمینم را رها کرده و او فهمید و رفت
هر که آمد از برای ختم دوران حزین
قصه های تلخ ما را کرد او تمدید و رفت
هر که آمد روی قدرت یا که شد بادار ما
حرف ما را جو حسابش کرده او نشنید و رفت
طلحه مهاجر