کو رفیقی که مرا سوی بدخشان ببرد

کو رفیقی که مرا سوی بدخشان ببرد
بهر سیل گُل و هم لاله به شغنان ببرد

نیست در شهر کسی دست مرا گیرد او
نم نمک سوی بخارا و زرافشان ببرد

بخدا خسته ترین آدم این شهر منم
کو عزیزی که مرا جرم و به واخان ببرد

آن رفيقی که پریشان و حزین بود میگفت
کو مسلمان که مرا سمت خراسان ببرد

روز صد بار و هزار بار بگویم ای کاش
شوخ دروازی مرا کوف و به خواهان ببرد

طلحه مهاجر

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *