از ره نیمروز و هلمند سوی پغمانم بیا
گرچه میدانم دلت در شهر نیلی است و بس
یک چکر سوی فراه و غور و پارونم بیا
شهر اندخوی است به والله شهر رویایی من
گاه گداری سوی قشلاق بهتر از جانم بیا
پکتیا و خوست و لغمان جای آرامیدن است
بهر سیل لاله اندر دشت و دامانم بیا
شوخ دروازی نیامد در بساط و بزم من
شوخ پامیری تو اینبار سوی شغنانم بیا
طلحه مهاجر