ببخشم من جهانم را به دخت اندرابی
زمین و هم زمانم را به دخت اندرابی
تمام زندگی یکسو ، دو چشم و زلف او یکسو
ببخشم ارغوانم را به دخت اندرابی
ببخشم بلخ و هلمند و سمرقند و بخارا را
ببخشم اصفهانم را به دخت اندرابی
اگر از بهر او گردم مهاجر هم ملالی نیست
که بخشم من مکانم را به دخت اندرابی
ببخشم مشتری و هم عطارد هم مریخم را
ببخشم کهکشانم را به دخت اندرابی
طلحه مهاجر