اين تو بودى
توى زيبا
توى افسونگر دل ها
كه در آن لحظه غمها
همچو در دخمه سرما زده گان نگهت گلها
نغمه عشق فروخواندى و اما،
همچو باد سحرى
تند و سبكبال و فريبا
راه خود رفتى و بگذاشتى مارا
بهمان سردى و تنهايى و تاريكى شبها
*
اين تو بودى كه چو افرشته موعود بهاران
سينه بشگفته و لبهات غزلخوان
با همان لعل جگر سوز سخندان
با همان سنبل لغزنده و رقصنده و پيچان
با همان چشم سياه،
راه هوشم زدى و رخنه نمودى تا جان
ليك اى آفت جان،
اين چه جادوست ترا
كه به پيرانه سرم سوخته اى همچو جوان؟
*
اين تو بودى
كه چو استاره شبهاى بيابان
با غريبى چو من گمشده راهى بسوى ساحل فردا
خوش درخشيدى و اما:
من ترا شعر سرودم
شعر خرشيد و پرستيدن گلها
شعر خنديدن دريا،
تو مرا نغمه سرودى
تو مرا نغمه رسوايى و نوميدى شبها
*
اين تو بودى
كه چو مرغان مهاجر
در شب ابرى و سرما
راه گم كردى و با ما
قصه عشق سفرها
قصه جادوى رنگين افقها
باز گفتى و پريدى،
و من غمزده ى بيكس و تنها
هستم آنگونه كه بودم
هستم آنگونه اسير ستم سردى شبها
اين تو بودى!
اين تو بودى!
سلیمان لایق
اين تو بودى
اطلاعیه برای شاعران و نویسندگان
پایگاه اینترنتی شعرستان از همکاری همه شاعران و نویسندگان آماتور و حرفه ای از سراسر جهان استقبال میکند و مشارکت فعال آنها را خیر مقدم میگوید. شما میتوانید اشعار، مطالب معلوماتی و مقالات خویش را از طریق ایمیل و یا فرم تماس ارسال نماید. مطالب ارسالی در اولین فرصت مناسب منتشر خواهند شد