جنونكارى

جنونكارى

خواهم كه ميخوارى كنم
از عقل بيزارى كنم
در پاى خم زارى كنم
يعنى جنونكارى كنم
سوزم لباس زرق را
ديوانه سازم شرق را
كو يك حريف زورمند
سركش چو طبع هيرمند
محكم چو كوه تيربند(١)
تا بشكند زنجير و بند
پشت فلك پستى كند
وقتيكه او مستى كند
آن فتنه صحرا كجا؟
آن شاهد رسوا كجا؟
آن مستى و غوغا كجا؟
ساقى كجا مينا كجا؟
من عاشق مستيستم
من جوهر هستيستم
(١)- مراد تيربند تركستان است.

سلیمان لایق

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *