ساقيا ريز كه ريزد ورق عمر گريزان
تلخ زنجير گشايى آتشين باده سوزان
تو چه دانى كه چه زايد مادر سركش فردا
پسر تيغ بدستى يا يكى فتنه ى فتان
چنگ مستانه سرايد كه دو راهست و دگر نيست
يا به ميخانه سپردن يا پى خدمت انسان
آن يكى راه گريز است كه دون است و زبون است
وآن دگر راه نبرد است ره روشن مردان
هان نه بندى دل خودرا نه به جاهى نه كلاهى
كه بلند است از اين در سر وارسته رندان
نور را سايه نبايد، مرد را پايه نشايد
پايه را پاى شمردن سخت دون باشد و لرزان
دوش در غايت مستى، آهويى كرد شكارم
بعد ازين عشق و بيابان، من و آهوى گريزان
من شوم گرم دويدن، او دهد دل به رميدن
من شوم بسمل ديدن او شود رهرو هجران
عشق و سرمستى و شادى، كشد از خانه به وادى
اين دل واله و شيدا، اين سر بى سرو سامان
آسمان كرد ز احسان، ابر را لوحه ى الوان
كوه را غاليه اندود، دشت را آئينه بندان
ماه بر آئينه بندان، سرد و بشكسته و لرزان
هر طرف بسته قناديل، هر قدم كرده چراغان
ابر آشفته وحشى شب چه ها كرد ز مستى
با يكى لاله تنها، با گل كوچك چوپان
جنگل سبز سيه پوش، داده بر زمزمه ها گوش
مى شنيد از لب دريا شعر باريدن باران
آن ستايشگر صحرا، باد او راهى شبها
به همان جنگل وحشى قصه ميراند ز توفان
همه گوينده ى عشقند، همه پوينده ى عشقند
رعد با طينت شيطان، برق با جلوه ى يزدان
عشق چون توسن نارام، نه بهنگام و به هنگام
ميزند تن به تباهى، مى نهد سر به بيابان
سلیمان لایق
راه نبرد
اطلاعیه برای شاعران و نویسندگان
پایگاه اینترنتی شعرستان از همکاری همه شاعران و نویسندگان آماتور و حرفه ای از سراسر جهان استقبال میکند و مشارکت فعال آنها را خیر مقدم میگوید. شما میتوانید اشعار، مطالب معلوماتی و مقالات خویش را از طریق ایمیل و یا فرم تماس ارسال نماید. مطالب ارسالی در اولین فرصت مناسب منتشر خواهند شد