خورشید نا پدید در اعماق دره شد
یک باره زد به دور خودش دوره آسیاب
هر آن چه بود زیر دو دندان پره شد
ترکید بمب قلبم و چیزی تکان نخورد
نبض تو کُند و کُندتر از زخم “چره” شد
جام ترک، ترک شده ام را گرفت عشق
بوسید… و بعد زد به زمین ذره، ذره شد
گرگ آن زمان که سیر شد از این گرسنه گی
از جلد خود بر آمد و در پوست بره شد
اسدالله عفیف باختری