از گناه

از گناه
ای خانقاه پیکر بیمار، از گناه
افتاده کنج سینه‌ی افگار ، از گناه
بسیار درد دیده و حسرت کشیده است
برگشته با هزیمت پیکار، از گناه
صیقل بده خدای من این قلب خسته را
زنگی و روسیه شده بسیار، از گناه
سقف تو لرزه دارد و حرفی برای دل
ای سینه رنج می بری انگار، از گناه
جان می دهد درخت امید از خزان عمر
دیوار استخوان تو آوار، از گناه
روزی که دست و پای تو فریاد می کشند
نعشت فتاده روی تنت زار، از گناه
بر کشتزار سبز دل من وزیده است
یک باد پر حرارت خونبار ، از گناه
محمد خردمند
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *