دنبال یک همدرد یا یک شانه میگردم
آخر از این اندوه و غم دیوانه میگردم
قلبم درون سینه میگرید به تنهائیش
با اینکه من در جمعم و تنها نمیگردم
در بوستان آرامش ذهنم فراهم نیست
بی بال پروازم سراغ لانه میگردم
با خنده پوشش میدهم بر هر پریشانی !
در گیر اندوهم ولی مستانه میگردم
غمگینم اما شاد می.گردم نمیدانی ؟!
با هرچه زخم کهنهام مردانه میگردم
تنها خدا همراز و همراه و دل آگاه است
دیریست از هر آدمی بیگانه میگردم
با هرکه دستی داده ام واپس نمیگیرم
تاوان تحمل می کنم اما نمیگردم
محمد خردمند