ماه شرف به پشت سحاب ذنوب شد
مهر و وفا زسینه ی ما رخت بست و رفت
وقتی شعار قوم و شمال و جنوب شد
افتاده دست و پای وجودم به هر کنار
جای تسلیت همه گفتند : خوب شد
گاهی به نزد مفتیی عالم نمای دهر
تکفیر ما به لغزشی امر وجوب شد
جالب تر آنکه هیچ نداند ز حال خویش
عالمترین مربی و کشف القلوب شد
دل ها به خشم و ماتم و غم خو گرفته است
اهل وطن شکار قتال و حروب شد
دیگر به بوستان خرد رنگ و بو مجو
اندیشه های فصل خزان قلوب شد
محمد خردمند