نمیخواهد ترا با جلوه ی افکار ، می ترسد
تو ای فریاد مظلوم ای صدای بسته در زندان!
بکش فریاد آزادی در و دیوار می ترسد
به دشمن از هزاران مرشد وصوفی هراسی نیست
فقط از وسعت اندیشه ی بیدار می ترسد
شغالان را صدای باغبان ها رهنما باشد
ولی از شیر مردان، گرگ استعمار می ترسد
قلم سنگین تر از خمپاره ها در دل اثر دارد
از این هر قهرمان پخته در پیکار می ترسد
مشو غمگین تو خار چشم بدبین و بد آیینی
که در شهر فساد آلوده از هوشیار می ترسد
مشو غمگین اگر در حلقه ی زندان ها بندی
که دشمن از همین یک نقطه ی پرکار می ترسد
خط سرخ مقدس خون سرخ ماست، مزدوران!
سر آزاده کی از چوبه های دار می ترسد ؟
اگر دستت اسیر ظلم و زنجیر ستم باشد
بخند از سطوت ایمان، دل کفار می ترسد
محمد خردمند