گاه گاهی هوس دیدن ما هم داری !
با چنین سنگدلی ترس خدا هم داری
گرچه از کبر کسی هیچ به نازت نرسید
فخر مایی که نگاهی به گدا هم داری
مثل شب پرده کشی چهرهای مهتابت را
تا بفهمند کمی شرم و حیا هم داری
دیدم از گوشهای چشمم که فقط دزدانه
تو هم از زاویه ی دیده نگاهم داری
جلوه ها گر بکنی عشوه کنی می زیبد
تو دقیقا که چنین عظمت و جاهم داری
دل ما می بری و باز نمی گردانی
اینکه من خواستمش چون و چرا هم داری
تو که اینطور دل از خیل جوانان بردی
به کسی آخر از این جمله وفا هم داری؟
نکنم من اگر اصرار، توبر می گردی
نیستی شیخ، بله شوق گناهم داری
محمد خردمند