ضابطه عشق

ضابطه عشق
تا مرا عشق، ترا عشوه گری آیین است
زندگانی به مرام دل ما شیرین است
تا امید است به دیدار قشنگت مریم
درد های دل غمگین مرا تسکین است
تا تو در خلوت اندیشه ی من جا داری
شعر در وصف جناب تو چه آهنگین است
حاصل این همه وابستگی ها یعنی تو
بی تو یک حرف، حسابی به سرم سنگین است
ای که بر رنگ حنای دو کفت می بالی
دستت از خون دل و دیده ی ما رنگین است
آسمان وقت شگوفا شدنت می گرید
مقدمت گلشن و در هر قدمت آذین است
با گِل پیکر من عشق عجین است انگار
آنچه پیش آمده از ضابطه ی دیرین است
محمد خردمند
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *