گفتی که دربند غمم ای کاش من غم میشدم

گفتی که دربند غمم ای کاش من غم میشدم
تا در پریشان حالی ات همدرد و همدم میشدم
مشتاق یکدم بودنت اندر کنارم بوده ام
بادیدنت دریکدمی مشتاق هردم میشدم
یادت بود در اولین دوران عشق و عاشقی
یک لحظه در هجران تو در سوگ و ماتم میشدم
گفتم که من یک عاشقم اما به صد پرخاش ها
آری به جرم عاشقی شائسته ای ذم میشدم
گاهی زفیض عشق تو چون گل شگوفا میشدم
گاهی زدرد هجر تو محتاج مرهم میشدم
جواد میگشتم گهی تا جان کنم تقدیم تو
آری به شوق وصل تو بهتر زحاتم میشدم
من عشق را آموختم از مکتب علم وادب
زان لحظه ای غافل زتو شرمنده و کم میشدم
آدم به اندک لغزشی از اشک خود طوفان کرد
آدم نیم ایکاش اگر اولاد آدم میشدم
محمد خردمند
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *