چه خراب است همان سینه که مأوای تو نیست
کهکشان، راه به سوی تو نشانی بدهد
کور بادا ! نگهی کو به تماشای تو نیست
نه به مانند تو بود است و نه می باشد هیچ
به گمان بشری، مثل تو، همتای تو نیست
هرچه بود است به تو بوده و باشد از تو
این همه جز کرم و لطف و هدایای تو نیست
شده گر فاصله، از ماست، خودت نزدیکی
دیده ی نیست که بر حسن دل آرای تو نیست
ماه و خورشید و فلک روزنهای معرفتت
از وجود و عدمی نیست که گویای تو نیست
یارب آن قلب چه گنجینه ای نور است و یقین
که در آن جز طلب و عشق و تمنای تو نیست
محمد خردمند