كرده نقاش از ازل آماده نورستان ما
آبشاران بلند و مست و مه رویان ده مي برد دل را بسویش ساده نورستان ما
بوده ترکیب قشنگ از جنگل و کوه کمر
تابلوی سبزِ فوق العاده نورستان ما
ارچه و جلغوزه و ناجو و سرو از بطن اوست
سربلند ايستاده و آزاده نورستان ما
دست نقاشی ِخالق، منظر (پارون)او
مردمش از جنس اول مانده نورستان ما
(کامدیش)از غایتِ سبزی بهشت است (دوآب)
چشم انداز عجيبی زاده نورستان ما
در طبیعی بودن (ایگل )ندارم هیچ شک
یک نمای صاف دور افتاده نورستان ما
آسمانش پرستاره ماهِ (واما)روشن است
در زلالی ِهوا لم داده نورستان ما
تپهها و درهها زیبایی (برگمتال)
چشم حیرت در نمااش مانده نورستان ما
طعم حوض کوثر و عطر برین(مندول) او
مست و مدهوشت کند بیباده نورستان ما
جامهي سبز و سپيدو رنگیِ هر فصل او
چون عروس سرزمين آماده نورستان ما
شهلا دانشور