تو شعرسازترين قصه‌ی خيالی من

تو شعرسازترين قصه‌ی خيالی من
ترا اگرچه ربودند از حوالی من
تو بارشی و منم سرزمين استسقا
نشد دمی که كنی فکر خشك‌سالی‌ من
رفيق كوچه بگرد و حضور هرجایی!
به تو چگونه بگویم: همیشه عالی من؟
تو داغ ماه نديدی به صورتش هرگز
چه لاف می‌زنی از دور بی‌مثالی من
نقاب خنده به لب می زنی و میدانم
دلت تكيده شبيه لباس جالی من
در آسمان تو ارچند پر زنان رفتم
نبرد راه به جایی شکسته بالی من
و بعد من به تسلای خاطرت گاهی
بمان دو دسته گل زرد جای خالی من
شهلا دانشور
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *