عشق تو برده از ازل، تاب و تب و توان من

عشق تو برده از ازل، تاب و تب و توان من
ريشه دوانده مهر تو تا رگ و استخوان من
«دل زبرم پریده رفت، گمشده را ندیده ای؟!
آنچه که حدس می‌زنم، جای تو بود گمان من»
نورِ ستاره چين من ماهِ من و نگين من
تا به ابد بمان بمان در دل كهكشان من
دلبر مست من تويي، جام الست من تويي
دست به دست من تويي، جفت من و جهان من
چشم تو رعد می‌دهد شعر تو شهد می‌دهد
باز به من سخن بگو، یار شکر بیان من
موسم نو بهار من، مهر تو یادگار من
صبر دل و قرارِ من، شاد کنی روان من
شهلا دانشور
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *