اي دوست كجايي كه خمار غزل استم
در من اثرِ خطخطیِ خندهی رویت
ماندهست که من ناطق شیرین عسل استم
گاهي بخدا ميبري ازياد كه برتو
معشوقهی دیوانهترینِ محل استم
با صاعقهی چشمِ عجیبت به من انگار
کوبیده شده کوهِ دل اکنون جغل استم
آن زن كه سر راه نشستهست گدا نیست…!
ازبس كه دويدم به سراغ تو شل استم
گفتند: كه شاعر همه عياش! چگونه؟
ثابت بكنم تا كه جدا زين جدل استم
شهلا دانشور