می‌روی باز می‌آیی به فسون سوی دلم

می‌روی باز می‌آیی به فسون سوی دلم
مثلِ كه خانه بابات شده كوي دلم
روز خورشیدی و شب ماه ترا میبینم
که چنان چشمی و نزدیک به ابروی دلم
سینه جاروب‌و درش قفل زدم، قوی قدت
پر‌ زد از پنجره‌ی چشم، لب جوی دلم
تو اگر سنگ شدی، کوه شدی؛ ابرِ ترا
آبشاری شدم‌ از چشمه‌ی گیسوی دلم
مثل آمیخته‌ای سیر و کباب آن عطری-
خُلقِ تو مست دویده به رگ خوی دلم
پیش چشمان پلنگت چقدر دل دل زد
آفرینی به وقارت بره آهوی دلم
خالقا! آنکه مرا کرد ملامت بده‌اش
غم عشق و اثر از شور و هیاوهوی دلم
شهلا دانشور
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *